شرح: دوران سرکشی ژابیز
عشق گمشده ام سلام ببخش سرم شلوغ بود و دير اومدم به اين صفحه ي مجازي ديروز جات واقعا خالي بود رفتم همون آرايشگاهي كه پوران جون آدرس داده بود موهامو تا زير شونم كوتاه و مرتب كردم جلوشو مثه دختراي دبستاني چتري پر و رنگ هم كردم مشكي! وقتي رفتم خونه ديدم ژاله دختر پوران جون و نوه ي شيرين زبونش سارا هم اومدن آرسام تا رسيدم خودشو پرت كرد بغلم و سارا همونطور نخودي ميخنديد گفت خاله ني ني تون كلي جيش و اوف كرده بود مامانم پوشكش كرد انفدر بو بد ميداد مامانش گفت اااا...سارا چغلي نكن و بعد همه از قيافم تعريف كردن ژاله كه دو سال ازمن بزرگتره همش گفت در كنارم احساس پيري ميكنه نميدوني اين مادر و دختر چقدر نازنين هستن خود ژاله تپل با قد متوسط و بسيار خوش قلبه انوقت چپ و راست از من تعريف ميكنه ناهار به زور من موندن پيشم و دركنار شيرين زبوني سارا و شيطنت آرسام ناهارو خورديم بعد كه تنها شدم اول آرسام و خوابوندم بعد ظرفارو شستم و خونه رو جمع و جور كردم و بعدش كار تايپ و جلو تلويزيون ولو شدم كاملا داشتم از خستگي ميمردم كه موبايلم زنگ خورد نميدونم تو بودي يا كس ديگه هرچي الو كردم كسي جواب نداد آخ كاش بهم زنگ بزني دلتنگ صداي قشنگتم عشق گمشده ي من ميخوام دوباره درس بخونم ژاله گفت دانشگاه پيام نور يا علمي كاربردي بدرد شرايط من ميخوره بايد باتو يا رعنا مشورت كنم خلاصه ديشب هم با تمام خوب و بدش گذشت و امروز هم به سابيدن خونه و جمع كردن خرابكاري هاي آقا آرسام مهندس گذشت خيلي خسته شدم دلم يك عالم سكوت و تنهايي ميخواد دلم يه مسافرت مثه ماه عسلمون ميخواد امروز ظهر كه ميخواستم بخوابم به عكسامون نيگا ميكردم يعني من انقدر پبر تر از تو ميزنم تو عكسا كه مادرجون گفت دوستاش فكر كردن فاميلتم تا زنت؟ چقدر اشك ريختم خدا ميدونه ميگن دوري سردي مياره نكنه تنهام بذاري بخدا بري ميميرم بهت حق ميدم كه خسته شده باشي اما پس من چي؟ دوست دارم به اميد روزي كه جمع سه نفره ي ما كامل شه ژابيز عشق گمشده ی من سلام نمیدونی دیشب چه شب بدی رو گذروندم آرسام مثه اینکه دلش درد گرفته بود گریه میکرد منم نمیدونستم چیکار کنم پابه پاش اشک میریختم آخر به پوران جون گفتم اومد کمکم این زن یه فرشتس از طرف خدا برای کمک به من وقتی آرسام بهتر شد پوران جون گفت حتما اسپند دود کنم براش ممکنه از دوست داشتن زیاد گاهی آدم عزیز ترین کسشو بدونه اینکه بخواد چشم بزنه وقتی رفتم تو تختخواب چقدر زاااار زدم چقدر ازت ناراحت شدم که تو این شرایط ولم کردی چقدر دلم خواست منم یه خانواده ایی داشتم که بهم کمک میکردن دارم پیر میشم فکر کار بچه داری .. خسته میشم گاهی بخدا امروز ساعت ۷ رفتم و کارو تحویل آقای فرجی دادم و کار جدید رو گرفتم ۳روز دیگه باید تحویل بدمش قرار شده امروز برم آرایشگاه و پوران جون یه ساعت دیگه میاد که مراقب بچم باشه شرمنده ی این پیرزن هم شدم بخدا برای ناهار غذای مورد علاقتو درست کردم عشق گمشده ام نشستم سالادم درست کردم ترشی های درست شده توسط خودمم که دیگه جای خود داره برات از موقعیت خونه بگم راستی نقلی نقلی ۸۵ متر خونس طبقه همکف یه ساختمان ۵ طبقه طبقات بالا بزرگتر هستن آپارتمان ما توی یک کوچه بن بست قرار گرفته به اسم بن بست شقایق همسایه همون بچه کوچیک تر از ۱۴-۱۵ سال ندارن و آرسام کوچولو ترین عضو آپارتمانمونه به همه جز پوران جون که میدونه نباید بپرسه گفتم از طرف اداره ۷ماه رفتی نیجریه ماموریت شاید دروغگوی ماهری نباشم اما دوست ندارم کسی ام از اختلافاتمون باخبر شه تا آرسام بهونم رو نگرفته بهتره که برم کاش میومدی تو تکیه گاه من و آرسام هستی پدر کوچولوی عزیز به اميد روزي كه جمع سه نفره ي ما كامل شه ژابيز عشق گمشده ی من امروز روز تو بود پدرکوچولوی دوست داشتنی من روزت مبارک گاهی وقتا با خودم فکر میکنم که اشتباه از من بوده همون موقع که فهمیدم تو ازم خوشت اومده باید میرفتم نمیدونم شاید به خاطر لجبازی با عزیزجون موندم اما این موندن به عاشق شدن خودم منجر شد همسایه بالاییمون-خانم کرامتی امروز بایه ظرف ناهار اومد پایین عید و تبریک گفت اونم مثه من تنهاست ۳ سال پیش شوهرش بر اثر سکته فوت کرده و خانم کرامتی حاضر نیست بره پیش بچه هاش میگه دوری و دوستی آرسام با دیدنش از خود بی خود میشه و پیرزن بیچاره مجبور باهاش بازی بازی کنه پوران جون-خانم کرامتی امروز بهم گفت تو چرا اصلا به خودت نمیرسی حیف اون چشمای آبیت نیست؟! و به زور ازم قول گفت فردا برم آرایشگاه موهامو کوتاه و رنگ کنم یه اصلاحی ام بکنم راستش خودم اصلا حوصله ی اینکارارو ندارم اما تو رودربایستی مجبور شدم بگم چشم پوران جون خیلی باهام حرف زد از اینکه تنهایی خیلی بده و برا منکه هنوز جوونم ممکنه خطرناکم باشه و .. راستش بعداز رفتنش کلی دلتنگت شدم و با اجازت کلی اشک ریختم بعد رفتم جلو آیینه راست میگفت ریشه ی موهام کاملا دراومده بود یادته دوست داشتی موهامو چتری کوتاه کنم شاید بخاطر لخت بودنه موهام میگفتی اما یادمه یه بار مامانت گفت اینطوری سنم کمتر میزنه و تو جلو همکارات کمتر خجالت میکشی راستی یادم رفت بگم عینکی شدم دیگه حسابی دارم پیر میشم دلم برات خیلی تنگ شده تورو که ندارم انگار هیچی ندارم تو رفتی که فکر کنی اما میدونی الان چند ماهه که رفتی؟ فردا باید این پروژه ایی رو که برای تایپ بهم دادن و تحویل بدم این سومین کاریه که دارم تحویل میدم آقای فرجی حسابی از کارم تعریف کرد و این خوشحالم میکنه چون شاید حقوقم بیشتر شه نمیخوام هیچکس از گذشتم بدونه و پوران جون اینو فهمید به همین خاطر دیگه هیچوقت از تو و خانواده ام سوالی نمیکنه آرسام تپلی ما اینروزها کلی سنگین شده و اینکه مداوم بخواد بغلم باشه اذیتم میکنه نمیدونم چیکار باید بکنم کاش بودی من منتظر تصمیمت خواهم موند به اميد روزي كه جمع سه نفره ي ما كامل شه ژابيز سلام عشق گمشده ی من اینروزا خیلی بهت فکر میکنم کاش کنارم بودی نمیدونم الان کجای این کره ی خاکی هستی؟! نیومدم دنبالت تا خودت با میل خودت برگردی روزهای بدون تو برام به سختی میگذره وجود آرسام برام آرامش خاطری هست نمیدونی چه پدر سوخته ایی شده با کمک خانواده ی عزیزت تونستم توی این شهر برا خودم و آرسام خونه ی نقلی قشنگی رو بخرم از قصد طبقه همکف رو گرفتم تا آرسام در آینده راحت باشه نمیدونی وقتی مادرت فهمید برای همیشه دارم میرم چقدر دعام کرد و زیر بوس سیاه نمیدونی رعنا چقدر گریه کرد چقدر ازم معذرت خواست اما من از اون كينه ايي به دل ندارم آقا رضا هم با اینکه نمیخواست چیزی بروز بده اما از چشاش خوندم که ناراحته ساناز جون نیشش باز بود و با حالتي تصنعي گفت واقعا ميخواي بري؟ میدونم که حالا دنبال یه فرصت میگرده که دخترخالشو وارد ماجرا کنه عشق گمشده ی من نمیدونی در جند نقش بازی کردن چقدر سخته اینروزها هم باید مادر باشم هم پدر هم خانه دار هم شاغل هم برای آرسام خواهر و برادر و برای خانواده ی تو زنی فداکار وقتی آرسام و میخوابونم به تو فکر میکنم به خاطرات گذشتمون چقدر دل تنگ آغوش گرمت هستم راستي از شغلم برات نگفتم تايپيست شدم خسته كنندس اما همين كه تو خونه اس كارم و ميتونم به آرسام رسيدگي كنم خودش برام كليه آقا رضا قرار شده برام هر ماهيه مقدار مقرري مشخصي رو بفرسته بهش گفتم به عنوان قرض حاضرم قبول كنمش اول زير بار نميرفت اما بعد قبول كرد پول خونه هم مادرت گفت مهريه امه با اينكه مهريه ام تنها يه سكه بود اما مادرت راضي نشد دسته خالي برم شايد دلش به حال آرسام كه مظلومانه نگاش كرد سوخت دلم گرفت وقتي مادرت حتي براي آخرين بار بچم رو بوس نكرد عشق گمشده ي من خاطراتمو اينجا مينويسم تا يه روز تو و يا آرسام بخونيدش به اميد روزي كه جمع سه نفره ي ما كامل شه ژابيز
دوران بعد ازتو
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت
19:41 توسط ژابيز| |
دوران بعدازتو
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت
10:17 توسط ژابيز| |
دوران بعدازتو
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت
18:8 توسط ژابيز| |
دوران بعد از تو
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت
15:48 توسط ژابيز| |

